تبليغاتX
( !بحث سياسي ممنوع !‌) _ ( تاريخ بروز رساني بعدي اين وبلاگ : **/11/90) _ ( اللهم صل على محمد و آل محمد !!) (نظرات تبليغاتي و كليشه اي رو پاك ميكنم)_(Yahoo ID & E-Mail : Zapata_Group ) - تو روح هر كسي كه نظر تبليغاتي بنويسه - عشق به سبک ایرانی




























Blog . Profile . Archive . Email . Google.com .


عشق به سبک ایرانی


ماجرا هاي لطيفه دورنمكي !! بزودي ...

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:53 توسط سپیدار . | . . | .

در يك رابطه عاشقانه هميشه يك نفر ضعيف است و آن ديگر قوي*. البته شدت و ضعف دارد اما راه ميانه‌‌اي ندارد كه اگر داشت نام آن رابطه "عشق" ‌نبود. همين شمايي كه حالا مشغول خواندن اين متن هستيد! اگر درگير و دار يك رابطه عاشقانه‌ قرار داريد، فكر كنيد و ببينيد در كدام طرف اين ترازو قرار داريد. طرف بالا يا پائين، سنگين يا سبك... ضعيف يا قوي؟!
اين مهم است كه وزن خود را در رابطه بسنجيد و طبق آن توقعاتتان را تنظيم كنيد. يكي از كارگشاترين آزمون‌هايي كه وزن شما را نشان مي‌دهد مطالب اين وبلاگ است. به اين معني كه اگر تا بحال هنگام خواندن يكي از تكنيك‌ها اين فكر به ذهنتان خطور كرده كه: «اجرايش كنم!» بدانيد شما فرد ضعيف رابطه عاشقانه‌تان هستيد و معشوق يا معشوقه‌تان آن طرف قوي است!
شك نكنيد كه فرد قوي رابطه، هيچ‌گاه به فكر عاشق‌تر كردن طرفش نمي‌افتد.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 0:55 توسط سپیدار . | . . | .

 
ياد بگيريد كه در رابطه مهرآميز، يك لطف را دوبار در حق طرفتان انجام ندهيد.  گاهي ارائه مداوم يك نوع خدمت به معشوق يا معشوقه باعث مي‌شود او دريافت فلان سرويس و خدمت را حق مسلمش بداند و حتي شما را دقيقا به خاطر همان خدمت بخواهد!
اگر تا به حال طعم ــ گند ــ عشق را نچشيده باشيد اين موضوع كه يك نفر دائم در حق كس ديگري ايثار كند برايتان سنگين و غير قابل هضم مي‌آيد... مثل يك پاره سنگ! اما در دلدادگي، تمناي قدرداني از جانب معشوق يا معشوقه، آدم را به دادن ِ بس بيشتر از آني وا مي‌دارد كه انتظارش مي‌رود. و اين خطرناك است! در واقع آدم‌هايي كه به اين بلا دچار شده‌اند به اميد آنكه خدمتي ارائه كنند تا دلدار بيشتر دوستشان بدارد، در واقع كاري مي‌كنند تا توجه طرفشان از خودشان به خدمتي كه ارائه مي‌كنند جلب شود. با اين حساب تصور زماني كه ديگر امكان ارائه آن خدمت نيست واضح است... به قول لابروير: غم انگيز مي‌شود عاشقي، اگر توانگر نباشي!
 
نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:32 توسط سپیدار . | . . | .

چقدر جفنگ مي‌گوئيم ما مردها... خوب كه فكرش را بكني قادري بابت اين چرندیاتبا کمال میل تا آخر عمر استفراغ كني. در اين نوشته كاري به مزخرفاتي كه معمولا "مي‌گوئيم" ندارم (كه به وقتش حسابي به آن مي‌پردازم). مي‌خواهم درباره يكي از شايع‌ترين "افكار" مزخرف در ميان مردان صحبت كنم: قياس به نفس در مقوله هم‌آغوشي!
يك مرد وقتي بعد از مرارت بسيار (در حد ...) موفق مي‌شود با يك زن بخوابد ــ آن هم در گير و دار يك رابطه ــ ته ذهنش مي‌گذرد كه: «ببيني با چند نفر ديگر خوابيده.» كه: «قادر است با هر مردي بخوابد اين پتياره!»


قياس به نفسي كه گفتم اينجاست! يك مرد بالقوه مي‌تواند با هر زني (طبيعتا بغير از محارمش) بخوابد. آمادگي‌اش را دارد. تا آنجايي هم كه دستش برسد موردي را رد نمي‌كند! اين وضعيت هيچ بد نيست... لااقل در ذهن من و تمام مرداني كه از ماجرا خبر داريم چيز شنيعي نيست! ببينيد: مقوله رخت‌خواب و عشق در ذهن مردها كاملا تفكيك شده است. يعني خوابيدن با يك زن براي مرد حتما دليلي بر وجود عشق نيست. ميتواند يك تفريح باشد... حتي يك نياز حيواني. براي آنكه زن ها بتوانند اين موضوع را درك كنند يك مثال روشن و شفاف مي‌زنم: فرض كنيد دو روز است كه غذا نخورده‌ايد. خب... چكار ميكنيد؟ صبر مي‌كنيد كه حتما با كسي كه دوستش مي‌داريد غذا بخوريد، يا حتما مادرتان بيايد و برايتان غذا بپزد؟ اگر او در دسترس نبود چطور؟ لابد از گرسنگي مي‌ميريد؟ نه... در اين وضعيت حتي حاضريد با دشمنتان هم سر يك سفره بنشينيد! هم‌آغوشي هم براي ما اينطور است... طبيعت ما اقتضا مي‌كند. حالا شما مي‌توانيد بگوئيد: گند زدم به طبيعتتان! خب... شما كارتان را بكنيد اما طبليعت ما كه عوض نمي‌شود. همينيم كه هستيم!
اين‌ها جفنگياتي كه قولش را داده بودم نيست. ماجرا از آنجا شروع مي‌شود كه مردان تصور مي‌كنند لابد زن‌ها هم همينطوري‌اند و به همين خاطر به شك مي‌افتند. البته من كه باشم كه بخواهم منكر وجود "فاحشه" در عالم وجود بشوم؟ فاحشه‌ها هميشه هستتند... تعدادشان هم الحمدلله بسيار زياد است اما هر زني طبيعتا فاحشه نيست. يك زن معمولي ابتدا در ذهنش تعادلي بين رابطه عاطفي و هم‌آغوشي برقرار مي‌كند و بعد حاضر مي‌شود توي تخت‌خواب بيايد. يعني بر عكس مردها كه اين دو مقوله را از هم تفكيك مي‌كنند، ذهن زنان در حالت عادي اين دو را با هم مي‌آميزد.
«براي يك زن اين مايه دشوار است كه در حركت اندام‌هايش، در آنچه تنش در خلوتي با يك دوست حس مي‌كند، همان گناه ناشناخته‌اي را بازشناسد كه از انديشهء اين‌كه غريبه‌اي به قصد او را به آن بكشاند به خود مي‌لرزد.» *

* مارسل پروست/ درجستجو.../ طرف گرمانت۲

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 7:11 توسط سپیدار . | . . | .

نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 13:20 توسط سپیدار . | . . | .

تا به‌حال برايتان پيش آمده كه توي يك مغازه ناگهان چشمتان يك كفش شيك را بگيرد؟ طالبش بشويد و حاضر باشيد هر بهايي كه لازم است برايش بپردازيد؟ خلاصه عاشق آن كفش بشويد؟! براي خودم پيش نيامده اما مي‌توانم احساس كساني را درك كنم كه اين ماجرا را تجربه كرده‌اند. شما داخل مغازه مي‌شويد و كفش را مي‌خريد. حتي اگر همان روز هم نه، لااقل در اولين فرصت چنين مي‌كنيد. بعد چه مي‌شود؟ كفش توي پاي شماست و با آن هر كجا كه خواستيد مي‌رويد. در ميهماني‌ها، محل كار، مسافرت و حتي در توالت هم آن كفش به پاي شماست اما ديگر آن را نمي‌بينيد!!! از كفشتان كه روزگاري عاشقش بوديد شايد متنفر نباشيد اما دوستش هم نداريد.
اين فرجام تمامي عشق‌هاست. «فقط چيزي را دوست مي‌داريم كه يكپارچه از آن ما نيست!» اما بيائيد فرض كنيم كه همان كفش‌مان در كمال صحت و سلامت گم بشود. آن وقت است كه به يكباره تمام مهر فراموش شده‌مان زنده مي‌شود. حتي پر شور تر از پيش!
اين است كاري كه عاشقان بايد بياموزند. آنهايي كه احساس مي‌كنند طرف مقابل ديگر عاشقشان نيست.
به قول «پروست» همه ما (و بيشتر البته ما مردان) اينگونه‌ايم:
«كسي را كه دوست نمي‌داريم و دوستمان دارد به نظرمان ستوه‌آور مي‌آيد. بر چنين كسي همنشيني هر كس ديگري را ترجيح مي‌دهيم. كسي كه نه زيبايي او را دارد، نه جاذبه‌اش را، و نه هوش و فرهيختگي‌اش را. اين حسن‌ها را، در نظر ما، او زماني دوباره مي‌يابد كه ديگر دوستمان نداشته باشد.»
به بيان ديگر: دليل اينكه زناني كه به شدت محبتشان را ابراز مي‌كنند اينقدر كم مردان را جذب مي‌كنند اين نيست كه زيبايي ديگر زنان را ندارند. اين است كه حاضر و آماده‌اند، درست همان چيزي را كه مرد مي‌خواهد به آن برسد را پيشاپيش عرضه مي‌كنند، «با اينگونه زنان فتحي در كار نيست.» چنين زني نه فقط در خلوت كه حتي در خيابان و در جمع هم برايت لبخند مي‌زند و قربان صدقه‌ات مي‌رود.
دوستان جوان من! سوء تفاهم نشود يكوقتي. نه اينكه عاشق نشويد ها! نه! اما حتي اگر قلباْ زندگي‌تان وابسته كسي است برايش وانمود كنيد كه او برايتان يكي است مثل همه. حتي گاهي بگذاريد گمان كند كه ممكن است دلباخته كس ديگري باشيد! نسخه دواچي اين است

 

من خودم از این پست حس خوبی پیدا نکردم اما شاید درست باشه که گفتن حقیقت تلخه !به هر حال بپذیریم که مردان  کاملا افراد بی جنبه ای هستند البته کمتر از خانمها!!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 10:7 توسط سپیدار . | . . | .

این تكنيك  بسيار حساس و بي‌رحمانه است و از جانب ديگر نياز به فهم و شعور زيادي دارد.
پيش زمينه اجراي اين تكنيك شناخت دقيق طرف رابطه‌تان است. اگر اطمينان داريد كه او به واسطه گذر زمان به شما عادت كرده و تا حدودي وابسته‌تان شده، و اگر مي‌خواهيد اين حس او را به عشق تبديل كنيد مي‌توانيد از اين روش استفاده كنيد:
ترك فيزيكي!
بدون ذكر هيچ دليلي براي مدتي تركش كنيد. اگر شما را ديد و يا تلفن كرد نگوئيد كه گرفتار هستيد يا اينكه بعدا مي‌بينيدش؛ رك و راست (و با كمال وقاحت) بگوئيد كه دلائلي براي قطع رابطه وجود دارد كه دلتان نمي‌خواهد درباره‌اش حرف بزنيد، و راهتان را بگيريد و برويد. بگذاريد مدتي بگذرد. در اين مدت او به هر شيوه‌اي متوسل خواهد شد تا با شما رابطه برقرار كند. اگر چه به احتمال قوي در تمام تلاش‌هايش كه شبيه به در و ديوار كوفتن است، اين جمله را هم خواهد گفت كه: «حرفي نيست... برو! اما قبلش بگو براي چي؟» به اين ضجه‌ها اهميتي ندهيد. و مخصوصا اينكه دليلي از توي آستينان بيرون نياوريد. فقط بگوئيد كه دلتان نمي‌خواهد درباره دليلش حرف بزنيد (حواستان كه هست؟ شما هيچ دليلي نداريد)!!!
خلاصه بعد از مدتي (با توجه به شناختتان از او مدتش را تعيين كنيد اما بيشتر از يك ماه نشود!) كمي نرمش نشان بدهيد و بعد هم بگوئيد كه او را بخشيده‌ايد اما همچنان دلتان نمي‌خواهد درباره دلايل قطع رابطه با او حرفي بزنيد. خب! اينگونه شما از يك دوست به مقام معشوق يا معشوقه ارتقا پيدا خواهيد یافت. اما توصيه‌ام این است که شرایط را در نظر بگيريد: اول اينكه مدت نسبتا زيادي از آشنايي‌تان گذشته باشد. دوم اينكه اطمينان داشته باشيد كه به وجودتان عادت كرده و سوم اينكه طرف رابطه‌تان شبيه نود درصد آدم‌ها شعور درست و حسابي نداشته باشد! (پرواضح است كه مورد سوم ساده ترين شرط است.) در صورتي كه از وجود هر سه اين شروط، در طرف رابطه‌تان، اطمينان نداريد مطلقا اين تكنيك را بر رويش امتحان نكنيد چون شايد نصيبتان به جاي "عشق" يك "تيپا" باشد!

 

اما اگر طرفتان اين شروط را داشت از جواب دادنش مطمئن باشيد. 
و يك توصبه ويژه
به سركاران عليه (كه نمي‌دانم چرا جملگي ادعا دارند من در تكنيك‌هايم طرف جنس مخالف آنها را ميگيرم!): ببينيد فرزندان من... ما مردها به طرز خطرناكي مستعد عاشق شدن هستيم به طوري كه تنها به يك هُل كوچك (به بخش خاصي از مغزمان) نيازمندنيم تا موتور عشقمان راه بيافتد. اما از بخت خوش، طبيعت ــ كه گويا نظري از روي لطف به ما انداخته ــ جمعيت نسوان آن بخش خاص مغز ما را نمي‌شناسند. اشكالي ندارد! من به شما مي‌گويم: تخيل!!!
كافي است تلنگري به تخيل ما بخورد تا مثل آن موجود وفادار عاشق بشویم.اما تا زماني كه زن براي مرد سهل‌الوصول و دم دست باشد اين اتفاق رخ نمي‌دهد. چرا که مشغولیات دیگری وجود دارد تا ما با خیال راحت در ِ تخیلمان را بگذاریم. این قسمت ماجرا را از قول "لئونارد كوهن" بزرگ بشنويد:

اعتراف
هرگز نشناختم تو را
مگر ان زمان كه رفتي.
تن‌ات وسوسه انگيز بود
مرا ببخش كه عاشق روي و گفت‌وگوي تو نشدم


نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 22:41 توسط سپیدار . | . . | .

"عشق" ابدی یک اسطوره است .اسطوره ای که توهم پابرجایی یک رابطه ابدی را بوجود می آورد . اصولا سلب زمان  از هر واقعه ای  آن را تبدیل به اسطوره می کند .اگر کسی گمان می کند این حس خوش ایند خواستن طرفین تا ابد ادامه پیدا می کند و بر مبنای آن می خواهد رابطه اش را پی ریزی کند خودش را از طریق این اسطوره فریب می دهد .برقرار ی یک رابطه ی سالم زمانی ممکن است که طرفین درک درستی از این زمانمندی داشته باشند . وقتی  که یکی از دو طرف حس کند که تا ابد چنین رابطه ای ادامه خواهد داشت زمانی است که عشق برای او  تبدیل به اسطوره و در نتیجه  "فریبکار " می شود .این فریبکاری مقدمه ی خیانت است .

 اغلب گمان می کنند که رابطه ی آزاد به این معنی است که آدمها نسبت به هم مسئولیت و وظیفه ندارند . اما چنین چیزی اصلا رابطه نیست . چون هر رابطه ای اعضایش را نسبت به هم متعهد می کند . معنای رابطه ی آزاد این است که تضمینی جز خواست طرفین برای بقایش ندارد . اگر شما گمان می کنید که لازم است آدمی را که دوستش دارید تا ابد برای خودتان داشته باشید عاقلانه ترین کار این است که یا رابطه ای برقرار نکنید یا تضمین سفت و سختی ( مثل ازدواج با قیود اقتصادی سنگین)بگیرید که طرف تان زنجیر بشود . البته این زنجیر صرفا نهادی  را که از طریق داد و ستد ساخته اید  برقرار نگه می دارد و تضمینی برای بقای رابطه ی عاشقانه نیست .همچنین این شما را از خیانت دیدن مصون نخواهد کرد .

 

برای این که خیانت نبینید باید زمانمندی رابطه را برای خودتان و طرف مقابل تان تکرار کنید . شاید شنیدن اینکه ما "تا ابد هم را دوست خواهیم داشت " مثل هر دروغ دیگری برای لحظاتی خوش ایند باشد . اما متوجه باشید  که هرگاه این جمله را بر زبان می اورید دارید اسطوره ی عشق ابدی را تقویت می کنید . و این اسطوره ، یا با یک خیانت غافلگیر کننده و دردناک نابود می شود یا شما را برای تمام عمر یک "فریب خورده"  نگاه خواهد داشت .  

 - تقدیم به آرش عزیزم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 22:37 توسط سپیدار . | . . | .

مي‌گویيد «جدايي از او براي من مهم نيست، فقط مي‌خواهم بدانم چرا چنين تصميمي گرفته؟ از من چه ديده؟ ما كه با هم خوب بوديم. يعني همه آن حرف‌ها دروغ بود؟»
ابتدا بگويم اگر اين سئوال را مستقيما با شخصي كه شما را ترك كرده در ميان بگذاريد، در واقع مفتضحانه‌ترين نوع التماس را برگزيده‌ايد. به نظر من اگر مثل بدبخت‌ها زار زار گريه كنيد و به دامنش بيافتيد و شبيه همه احمق‌ها خواهش كنيد كه ترك‌تان نكند، از آن کار بهتر است!
راه درستش اين است كه از خودتان اين سئوال را بپرسيد. براي اين كار ابتدا بايد از فكر كردن مستقيم به شخصي كه تركتان كرده نترسيد. به جاي بها دادن به افكار كوتاه و گذرا كه حين فعاليت‌هاي روزمره با ديدن بعضی نشانه‌ها به سراغتان مي‌آيند، بنشينيد و به هر سئوالي كه درباره او و دلايل جدايي‌اش از خاطرتان گذشته، با تمركز كامل فكر كنيد! من هم كمكتان مي‌كنم:
 مثل دلقك‌ها مي‌گوئيد «جدايي از او براي من مهم نيست، اما چرا...؟!»
چه جفنگي! اگر مهم نيست چرا مي‌خواهيد بدانيد دليل بي‌مهري‌اش چيست؟ غير از اين است كه از دوري او رنج مي‌كشيد؟ در روابط ميان زن و مرد، براي آنكه از دوري طرفمان به راستي رنج بكشيم بايد به او ايمان داشته باشيم: عاشقش باشيم!
بپذيريد كه عاشقش هستيد اما ديگر نمي‌توانيد او را ببينيد. براي آنكه كاملا شير فهم شويد كه راه بازگشتي نيست و شما نبايد او را ببينيد، به مفهوم بخش دوم سئوالتان دقت كنيد «چرا ديگر دوستم نداري؟» از اين سئوال متداول‌تر و توامان احمقانه‌تر نمي‌شود!
               

ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 19:25 توسط سپیدار . | . . | .


Design By : Night Skin & Zapata Group